تبلیغات
زهرمار
بحران قفقاز بر نشست واشنگتن سایه انداخت | عمومی ,

بحران قفقاز بر نشست واشنگتن سایه انداخت

دور تازه مذاکرات گروه 1+5 درباره ایران در گام نخست بدون نتیجه

سرانجام نشست گروه 1+5 در واشنگتن برای بررسی موضوع هسته ای ایران و با هدف تحریمهای بیشتر سر گرفت اما مطابق روال پیشین بدلیل مخالفت روسیه و چین با امریكا و اروپایی‌های عضو این گروه، آنها این نخستین نشست را بی نتیجه به پایان برده‌اند با این حال اینكه آنها بعد از تنش‌هایی كه بین روسیه با امریكا و حتی كمی تا قسمتی با اروپا بر سر بحران قفقاز ایجاد شده بود، توانستند علیه ایران یك نشست تشكیل دهند، این خود برای امریكایی‌ها یك گام رو به جلو محسوب می‌شود. شاید برای همین باید تلاش دیپلماتیك فشرده و مستمر تهران در بحران قفقاز ططی هفته‌های اخیر را باید اقدامی پیشدستانه و البته هوشمندانه قلمداد كرد. بدین معنا كه اگر ایران نقش خود را به عنوان میانجی موثر در بحران قفقاز تثبیت كند كه وقوع این اتفاق را در شرایط كنونی می‌توان قابل پیش بینی دانست، آنگاه نفوذ منطقه‌ای ایران یك بار دیگر مانع اقدامات ضد ایرانی امریكا خواهد آمد. این بار این ممانعت درست در قلب نشست‌های 1+5 ایجاد خواهد شد. پیش از این تزلزل در پایه‌های طرح‌ها و برنامه‌ه‌ای امریكا برای ا اقدام علیه ایران چه در قالب تحریم و چه خطای نظامی، زیر سایه درخت تنومند نفوذ ایران در منطقه خلیج فارس شكل می‌گرفت اما این بار تثبیت نفوذ مطقه‌ای ایران در قفقاز از نزدیك با منافع نامشروع  اسراییل در كشورهایی چون گرجستان هم در اصطكاك خواهد بود. این هر دو اهرم دیپلماتیك ایران در شمال و جنوب شاخص‌های مجرد دارد. بدین معنا كه این ظرفیت دیپلماتیك كه ایران توانسته در مقاطع و مواقع حساس آن را به رخ بكشد از صفر تا صد فارغ از وابستگی به عناصر قدرتمند درون منطقه مانند روسیه بوده و به همین دلیل با بهره‌گیری از این ظرفیت حتی همین عناصر می‌توانند روی همكاری و همراهی استراتژیك با ایران حساب باز كنند. اساسا می‌توان توقف‌ها و اصطكاك‌های ایجاد شده در دور تازه نشست‌های شورای امنیت و آلمان در باره ایران را با یك تفاوت نسبت به گذشته تحلیل كرد؛ تا كنون اختلافات در این گروه از كشورها عمدتا داخلی و تاثیر ناپذیر از فشارهای بیرونی بوده است اما از این پس این ایران است كه با ایفای نقش موثر در تحولات مورد اختلاف روسیه و امریكا در منطقه قفقاز، قادر است اختلافات درون 1+5 را تا حدی تحت تاثیر فشارهای بیرونی قرار دهد.

اگر گزارش رویتر از دور تازه نشست‌‌ها بسیار عادی است: این نشست که در خصوص چهارمین دور اعمال تحریم های شورای امنیت علیه برنامه هسته ای ایران بود که بدون هیچگونه تعهداتی محکم از سوی روسیه و چین بی نتیجه پایان یافت.

براساس این گزارش، پکن و مسکو مخالفت خود را با هرگونه تدابیر تنبیهی بیشتر علیه ایران اعلام کردند.


نوشته شده توسط علاقبندان در دوشنبه 1 مهر 1387 و ساعت 04:09 ق.ظ
آخرین خبر | عمومی ,

آخرین خبر:

حاج داود هنوز می‌گوید: "ببخشید اشتباه گرفتید."

امیر سیروس لطفی یك آن، چیزی می‌گوید؛ نه انگار كه در جمع فرماندهان بزرگی كه روبروی صحنه‌ای از خاطره گویی او نشسته‌اند، دارد چیزی می‌گوید. نه انگار كه او امیر پر افتخارارتش است.

 

امان از این نقاب زمینی

امیر مثل بچه‌های هیات الشهدا  - و لابد بی‌اختیار-، لختی از نقاب زمینی، خود را می‌رهاند و انگار كه وقت تنگ است، ناگهان به اعماق اقیانوس بی‌ادعایی، غور می‌كند و در یك نفس، نوای حالتی از بی‌درجه بودن را می‌نوازد: "هنوزعشق آن رزم در وجودم زبانه می‌زند. اگر دشمن خیال خامی در سر بپروراند، به دستور فرمانده كل قوا، نارنجك و تی ان تی به خود می‌بندم تا راه بر او سد سازم و این بار بدون درجه."

یلی است. امیر است؛ 73 ساله. فرمانده لشكر 16 زرهی ارتش بوده. او الان كهن‌ترین پرسنل نظامی ایران است. اخیرا از یك بیماری سخت رسته اما می‌گوید: "هنوز روزی 8 كیلومتر پیاده‌روی می‌كنم."

درست وقتی خاطره آن سردار دیگر، به صحنه سخنرانی در جمع 100 مرد اعدامی می‌رسد،  صدای همان نوایی در سالن منتشر می‌شود كه یك آن، امیر لطفی نواخته بود. مثل نوایی كه نه یك آن، كه از محرم 1365 تا حالا و تا یك فردای همیشگی از هیات‌الشهدا به گوش می‌رسد: بی‌ادعایی. بی درجه‌گی.

 

نفرین و لعنت بر او باد

امیر لطفی به همین چند سال پیش اشاره می‌كند و می‌گوید: "بعد از 40 سال، خب با احتساب آن زمان واین زمان، بازنشسته شده‌ام."

او از یك مكالمه تلفنی ناگهانی با بنی صدر در همان روزی كه صدام به ایران حمله كرده، یاد می‌كند. خاطره را كه دارد تمام می‌كند، ناگهان روی ترش می‌كند و نفرین و لعنت می‌فرستد به بانی یك شكست بزرگ در جنگ.

امیر آنگاه در آسمان خاطره‌ها بال می‌زند و بال می‌زند و گاه بی مقدمه یاد صحنه‌ای می‌افتد: "دلاوری در روزسختی از جنگ، چنان جانفشانی كرد كه ناگهان درجه‌ام از شانه برداشتم و او را مفتخر به ترفیع، در خط مقدم كردم."

 

نوایی و نسیمی می‌آید

امیر باز بال می‌‌زند و با ل می‌‌زند. در یك نفس از اینكه هنوز زنده مانده ابراز تحیركرد. به‌ناگاه، نگاه‌ و كلام‌اش، روی چهره‌ای در میان حاضران قفل شد، اسم آن مرد را هر چه كرد به یاد نیاورد اما آن چهره را به حاضران نشان داد و تخطر خاطره‌ای، قفل دویدن چشم‌ها‌ و زبانش را می‌شكند: "این مرد همان است كه دره مهیب ترس در چشمان ژنرالی كه به تانگ‌هایش می‌بالید، حفر كرد، وقتی با چند نوجوان و جوان و چند آر پی جی و هم البته همت و غیرت، این فرمانده كه آن زمان، آنها بی‌درجه بودند، در برابر گردانی از تانگ ایستاد و ژنرال را اسیر كرد."

و دو باره امیر ذهن خبرنگار را به خاطره ضیافت هیات سید‌الشهدا پرت می‌كند: چه خوش، صدای آن نوا، نوایی برای تقل حالتی از بی‌درجه بودن: "ببخشید؛ اشتباه گرفتید." بی‌ادعایی ...  بی درجه‌گی ...

 

سخنی كه با آن بیگانه‌ایم

"ببخشید؛ اشتباه گرفتید." این پاسخ حاج داود به سوال خبرنگار است. بعد از او، بیشتر همسالان او كه در ضیافت افطار هیات‌الشهدا میهمان حاج سید امیربودند، به خبرنگار كه از آنها در باره جنگ پرسیده بود؛ همین پاسخ را تحویل می‌دهند: "ببخشید؛ اشتباه گرفتید."

نوای بی‌ادعایی با با ندای دم افطار و هم با نسیمی كه معلوم نیست از كجا وزیدن آغاز كرده تا به هیات‌الشهدا رسیده، در هم می‌تنند؛ مرثیه‌ای كه زیارت عاشورایش نامند، یك فریاد بی‌صدا می‌شود. صورت سرداران خیس می‌شود؛ تا اذان می‌گویند.

 

كشف یك سند

توی صف نماز مغرب، خبرنگار در باره حاج داود از حاج اكبر سوال می‌كند كه تلاشی بی‌حاصل است.  حاج اكبر برادر حاج سید امیر و الان تراش‌كار است. اما  تیر كنجكاوی خبرنگار در پرس‌جویی كه از  جوانان شوخ و شنگ هیات كرده بود، به سنگ نخورد؛ حاج داود الان لوله‌كش است. او داستان جالبی دارد. سالهای سال است كه او را عمدتا با شلوار كردی می‌بینند؛ همه جا، حتی توی میهمانی. بعد از سال‌ها بی پاسخ ماندن سوالی كه برای جوان‌ترهای هیات پیش آمده بود و با وجود اینكه حاج داود به همه هم‌سالانش سپرده بود؛ راضی نیست ماجرا را لو بدهند، سر انجام یكی از بچه بسیجی‌ها كه سال تولدش با سال تاسیس هیات‌الشهدا؛ یعنی 1365 برابر است؛ ته ماجرا را درآورد: پاهای حاج داود سوخته، برای همین در همه سال‌های بعد از مجروحیتش، مجبوراست با شلوار گشاد بگردد تا درد و سوختن، كمتر مزاحم كار و روزمرگی‌اش شود. حاج داود توی جبهه راننده لندكروز بوده. این اندكروز شب و روز بین خط و عقب، نیرو و مهمات و از این قبیل، آورد و برد می‌كرده و یك بار لابد لند كروز و هر دو پای حاجی سوخته‌اند.

 

یك حساب مسدود

مردی كه با شلوار كردی و دست‌های روغنی، این روزها در اطراف میدان خراسان تهران با سه‌راهی و زانویی ،  لوله و حدیده، آچار شلاقی و شلاق معیشت، دست و پنجه نرم می‌كند؛ حساب عشق و هراس، شور و دلهره، شوق و حسرت، خون و خداحافظی با رفیق‌هایی كه به سفر رفتند را مسدود كرده و خاطره سوختن لندكروز و هر دو پایش را تا می‌تواند پنهان می‌كند.

راستی چرا او حسابی چنان پر و پیمان را اینجا و در این دنیا مسدود كرده، چرا سابقه و خاطره سوختنش را به رخ نمی‌كشد تا لا‌اقل مثل شلوار كردی كمی دردهایش را كم كند؟ چرا حاج اكبر از مخارج میلیونی بیماری قلبی حاج داود یواشكی و با لحنی كه فقط به اندازه پچ‌پچ طنین دارد به خبرنگار می‌گوید تا مبادا حاجی بفهمد كه غریبه از درد او با خبر شده و شاكی بشود و بزند زیر همه چیز. راستی چرا وقتی از دلاوری‌ها و سرداری‌ها ازحاج داود می‌پرسی، بجای پاسخ؛ نوایی و نسیمی تو را با خود می‌برد؟

 

یك نوا و یك نسیم

"ببخشید اشتباه گرفتید"، این همان نوایی است كه از حنجره حاج داود كوك می‌شود؛ چه غریب است این نوا این روزها؟

زیر سایه‌ای مهربان، نسیمی مزین به خنكای سایه‌ای مهربان، تو را با توشه صبر میزبانی می‌كند. سایه‌ای كه حاصل كاشتنی در سال‌های دور است. كاشتنی كه سر انجام راز آن را باید حاج سید امیر فاش ‌سازد. راز این نسیم و آن نوا و كاشتنی در سال‌های دور را حاج سید امیر توی تاریكی، وقتی بعد افطار مهمان‌ها را بدرقه كرده بود فاش ساخت. وقتی خبرنگار سر انجام حاج سید امیر را راضی كرده بود از جنگ و از شهدا بگوید، نوبت برق رفتگی محله آنها هم رسیده بود و حاج سید امیر راحت‌تر توانسته بود راز سایه مهربان را فاش سازد.

 

وقتی به ضیافت پیروزی رفتم

اولین روز ماه مبارك رمضان؛ درست 20 سال پس از تمام شدن جنگ، در یكی از پس كوچه‌های آخر پیروزی، خیابانی كه شلوغی‌های شرق تهران را به تسخیر خود درآورده، نسیمی و نوایی به ظرافت"ببخشید؛ اشتباه گرفتید."، مدعوین هیات‌الشهدا را فرا می‌خواند. حسرت! حسرت بر این كوردلی.

تو، تابلوی هیات‌الشهدا را می‌بینی اما میزبانان را، كه آنجا ایستاده‌اند برای خوش‌آمد گویی، نمی‌بینی. از میزبانان، حاج سید امیرواضح‌تر برای خبرنگار حرف زد.

 

یك مرد ثروتمند

حاج سید امیر در برابر پرسش خبرنگار در باره شهدا مكث می‌كند، آهی می‌كشد، اما چشم‌های غرق در حسرت او و هم صورت زبرش اصلا خیس نمی‌شود:

"باور كنید روز و شب با یاد آن 4 نفر زندگی می‌كنم: حسین رضایی، مرتضی سماوات، علی رحمانی و خالقی. رفیق بودیم. من الان 43 سال دارم، هر چه دارم از آن زمان دارم. علی رحمانی می‌گفت از خدا خواسته كه در حال نماز شهید بشود. آخر هم در حال ركوع شهید شد. گفته بودم «داش علی چرا می‌خوای در حال نماز شهید بشی»، جواب داده بود: «چون من بیچاره، فقط در حال نماز حالت بندگی دارم.» من هنوز از خودم سوال می‌كنم اگر علی رحمانی بیچاره بود پس من چه هستم؟ می‌دانید همه ثروت من، همین سوال است. آیا ثروت كمی است؟"

صورت زبر و سخت حاج سید امیر حتی وقتی از ثروتش سخن می‌گفت، اصلا خیس نشده بود. از میزبانان هیات‌الشهدا كه حرف می‌زد اصلا احساساتی نبود. هیات‌الشهدا هم داستان جالبی دارد.

 

داستان یك هیات

وقتی هنوز جنگ تمام نشده بود و نسیم شهادت در كوچه‌های اطراف میدان خراسان می‌وزید، وقتی روزی از روزهای سال 1365 آنها دیگر تاب ندیدن شهدا را نداشتند، هیات‌الشهدا را تاسیس كردند تا در پرتوی انوار هیات متعلق به شهدا صبوری‌مستمر، حسرت‌مستمر و ندیدن‌مستمررفیق‌های رفته را تاب آورند. وقتی فقط دو سال بعد، امام شهدا هم به جمع مستان پیوست، بچه‌های هیات‌الشهدا باز هم تنهاتر شدند. اگر نبود نوا و نسیمی كه زیر سایه هیات سرگرفته و می‌وزد، التهاب بی تابی‌شان را هرگز مرحمی نبود. در آن روزهای نخست تشكیل هیات، آنها ، جوانی‌های حاج سید امیر و حاج داود و حاج اكبر و حاج علی و حاج محمد و حاج اكبر و قاسم‌آقا و آقاالله‌صفت، بودند و امروزها، آنها، میان سالی و لابد تا پیری را با كارداری وزارت خارجه، لوله ‌كشی، كارمندی وزارت دفاع، جوشكاری، معلمی، تراش‌كاری، آخوندی، پارچه نویسی و ...  تمشیت می‌كنند.

ازآن  روزها، هیات، به میزبانی شهدا یعنی در خانه شهدا، هر هفته وعده دیدار داشت و این آخری‌ها هیات باز هم به میزبانی شهدا، به خانه رفیق‌های شهدا كه از حسرت ماندن، درد‌ و سوختنی مستمر دارند، راه یافته است.

 

یك مرد اخمو

توی مراسم خاطره گویی فرماندهان دوبار نوایی و نسیمی از جنس هیات‌الشهدا گوش و جان را نوازش داد. یك بار هنگامی كه امیر لطفی از زبانه‌های عشق و رزم گفت و از بستن نارنجك به خودش برای سربازی در پیشگاه فرمان فرمانده كل قوا و بار دوم وقتی خاطره آن سردار دیگر، به صحنه سخنرانی در جمع 100 مرد اعدامی ‌رسید.

روی صحنه می‌آید آن سردار. رو به تماشاكنان می‌ایستد. مردی كه لباس نظامی بر تن ندارد. اما عجیب آنكه اخمو و جدی است. به بهانه سخن گفتن در باره موزه جنگ به تریبون فراخوانده شده اما می‌خواهد با بیان یك خاطره شروع كند. او همان مردی است كه امیر لطفی روی چهره او، زبان و نگاهش قفل شده بود. فرماندهی كه به قول امیر لطفی با چند جوان و نوجوان و چند آر پی جی در مقابل گردانی از تانك ایستاد و دره ترس را در چشمان ژنرال عراقی حفر كرده بود. موضوع خاطره مردی كه انگار لبخند بلد نیست، در باره اجرای حكم اعدام یك گروه 100 نفره در خط مقدم جبهه است.  مجری مراسم، نام این مرد را مرتضی قربانی اعلام می‌كند.

 

حكم مرگ 100 اسیر

"ما شاگرد امامیم و اكنون شاگرد آیت‌الله خامنه‌ای هستیم و این سرمایه اصلی ماست. حكایتی برایتان نقل می‌كنم تا این حقیقت را از اعماق خاطرات جنگ بازتابانم.

قبل از عملیات خیبر به من و شهید غلامی ماموریت دادند كه برویم و جاده بغداد – بصره را شناسایی كنیم. وقتی ما شناسایی را انجام دادیم و برگشتیم، تازه فهمیدیم عملیاتی در پیش است به نام خیبر.

ما همراه با لشكر حمزه سید‌الشهدا عمل كردیم. در آن عملیات 450 اسیر گرفتیم و 130 اسیر دادیم. به سرعت عملیات فرستادن اسرا به عقب را شروع كردیم. از سوی دیگر خبر می‌رسید؛ عملیات لو رفته است. ما توانسته بودیم 350 اسیر را به عقب بفرستیم كه خبر آمد دو لشكر عراق از دو جبهه دارد ما را قیچی می‌كند و باید عقب نشینی كنیم. اذان مغرب را می‌گفتند، نماز خواندم و بعد، تماس گرفتم و گفتم؛ ما 100 اسیر داریم، اینها را چه كنیم؟ جواب دادند آنها را بكشید. اینها مسلمانند، برادرند و از همه مهمتر اسیرند؛ دو باره تماس گرفتیم كه تكلیف چیست؟ باز هم گفتند بكشیدشان. پرسیدم این دستور كیست؟ گفتند از بالا دستور آمده. تردید رهایم نمی‌كرد؛ تا پاسی از شب با من بود. در تماسی دیگر پرسیدم آیا كشتن این اسیرها دستور امام است؟ كه گفتند بله. اما تردید هنوز با من بود. تا ساعت سه صبح، كاری نكردم. حالا هی خبر می‌رسد كه عراقی‌ها دارند به ما نزدیك می‌شوند و وقت تنگ است و زود‌تر باید به عقب برگردیم. باز هم تماس گرفتم و همان سوال مغرب تا آن موقع را باز  پرسیدم كه پاسخ دادند آن 100 نفر را باید بكشید و بعد بیایید عقب. دو ركعت نماز خواندم تا آماده شوم. 100 اسیر را به خط كردیم. آنها فقط زیرپوش تنشان بود. تیربار را كاشتیم روبروی آنها. بعد شروع كردم به سخنرانی. به مترجم گفتم حتی بسم‌الله را هم برای آنها ترجمه كند. و هر چه گفتم او دقیق ترجمه كرد. باز هم خبر می‌رسد كه عراقی‌ها نزدیك‌تر شده‌اند و وقت تنگ‌تر شده است و من حتما باید قبل از اجرای دستور، سخنرانی‌ام را تمام كنم. برایشان گفتم كه ما تكلیف داریم صدام و نظامیان تحت فرمانش را تنبیه كنیم و توضیح دادم كه چرا چنین تكلیفی بر دوش داریم و گفتم كه ما باید عقب نشینی كنیم، در حالی كه نتواسته‌ایم آنها را مثل 350 نفر دیگر به عقب بفرستیم و بعد گفتم؛ در یك دست من حكم اعدام آنهاست و كارنامه شاگردی امام خمینی را در دست دیگر دارم و دیدم كه به تیربار چشم دوخته‌اند. آخر هم گفتم آنها را می‌خواهم آزاد كنم برای اینكه پیام این تكلیف را با خود ببرند. بعدها، خدا رحمت كناد شهید محلاتی را، خبر دادند كه جمعی از رزمندگان و فرماندهان جنگ با امام دیداری دارند كه من هم افتخار حضور در آن دیدار را دارم. رفتیم تا یك بار دیگر از آن بی كرانه سیراب شویم. دیدار كه تمام شد، مطابق معمول، آقای محلاتی فرماندهان را به امام معرفی می‌كردند و ما می‌توانستیم دست آن مراد را ببوسیم. نوبت به من رسید؛ آقای محلاتی مرا معرفی كرند و من دست امام را گرفته بودم تا ببوسم. آقای محلاتی اسم مرا كه به امام گفتند، اضافه كردند كه ایشان همان فرماندهی است كه 100 اسیر را آزاد كرد؛ امام ناگهان دست دیگرشان را پیش آوردند و دست‌های من را با هر دو دست گرفتند و فشردند و گفتند بارك‌الله، درود برشما. و من دانستم كه آزاد كردن اسرا همانا اجرای دستور امام بوده است."    

 

ضریح سبز

صورت سردار اصلا خیس نشده بود. خاطره سردار، سكوتی بر سالن حاكم كرده بود و سردار هم حالا ساكت شده بود. سردار، مكثی كرد و آنگاه روی به پشت سرش گرداند تا نگاهش روی نقطه‌‌ای قفل شد. او داشت به عمیق‌ترین نقطه افق نگاه همه تماشاكنان نگاه می‌كرد. یعنی دیوار روبرویی صحنه؛ كه بر آن، عكس شهدا روی طرحی از یك ضریح سبز تزیین شده بود. بی اراده خاطره ضیافت افطار روز اول ماه رمضان را مرور می‌كردم. وقتی بعد از اذان و نماز، نسیمی و نوایی با دعای سفره در هم تنیده بود. یكی از جوان‌های هیات‌الشهدا می‌گفت قدیمی‌های هیات اصرار دارند؛ به تقلید از شهدا، هر وقت سفره هیات پهن می‌شود باید دعای سفره بخوانیم. صدای سردار سكوت سالن و مرور خاطره‌ام را می‌شكند: "برادران شهدا شاهد اعمال ماهستند."

 

رازگشایی حاج سید امیر

شهدا شاهدند. این بچه‌های جنگ، چه فرماندهانشان كه حالا با مو و محاسن آنكادر شده و شیك و خاكستری، با ماشین‌های آلامد و شیشه برقی به تالار اجتماعات مسجد ولی‌عصر در خیابان وزرای تهران آمده بودند و خدا می‌داند از آن همه زرق و برق در رنج‌اند یا در غفلت و چه آنها كه حیاط منزل پدر خانم حاج سید امیر را برای حضور در مراسم زیارت عاشورای هفتگی هیات‌الشهدا با موتور تك‌تاز و تیزرو و شهاب و آمیكو ، اشغال كرده بودند و خدا می‌داند به خاطر دیدن ماشین‌های شخصیتی كه سرداران را توی خیابان‌ها این طرف آن طرف می‌برد، در رنج و دلشوره‌اند یا وقتی پشت یك چراغ قرمز به یكی از آنها می‌رسند، بی اعتنا رد می‌شوند؛ خلاصه هر دو گروه انگار از روی یك بیانیه و میثاق معادلات روزمرگی را حل می‌كنند: "شهدا شاهدند." وقتی حاج سید امیر داشت كاشتنی در سال‌های دور را رازگشایی می‌كرد، با همین جمله شروع كرد: "شهدا شاهدند." زیرا آنها به این دنیا آمدند نه برای اینكه دفن شوند بل برای اینكه كاشته شوند تا برویند تا سایه‌ای مهربان بیافرینند تا نیسم خنك شهادت، توشه صبر به ما كه مانده‌ایم ارزانی كند. ما كه مانده‌ایم باور كنید ممكن است اشتباهی باشیم و این نوای شهدا است كه اگر بشنویم همواره گوش و جانمان را می‌نوازد. ما ممكن است اشتباهی باشیم مگر وقتی نوبت به رفتن ما رسید، كاشتنی باشیم نه دفن شدنی.


نوشته شده توسط علاقبندان در دوشنبه 1 مهر 1387 و ساعت 04:09 ق.ظ
اولین ضربه به مشایی‌ایسم، مهلك بود | راپورت ,

اولین ضربه به مشایی‌ایسم، مهلك بود

بازی احمدی‌نژاد خراب شد

بازی احمدی نژاد پیش از سفر به نیویورك به هم خورد. احمدی‌نژاد البته قصد داشت گام بعدی، پس از گام‌های مشایی را برای تحقق تفكر مشای‌ایسم دیرتر از اینها بردارد تا بتواند زمینه برنامه‌هایش در نیویورك از لحاظ زمانبندی به موقع و موثر فراهم آید اما وقتی موضوع سوال از رییس‌جمهور در مجلس جدی‌تر از آن شده بود كه سناریست‌های مشایی‌‌ایسم فكرش را بكنند، احمدی‌نژاد تصمیم گرفت در ایران زمینه سفر نیویورك را فراهم آورد و هم به خیال خودش فتیله سوال در مجلس را هم پایین بكشد اما بازی او با سخنان حكیمانه رهبری خراب شد.

سناریوی آنها اینگونه بود: خبرنگار روزنامه ایران در مصاحبه مطبوعاتی از رییس‌جمهور در باره اظهارات  مشایی سوال كند. این اتفاق دقیقا افتاد. رییس جمهور هم در پاسخ، "موضوع مردم اسراییل" را برای برداشتن گام بعدی پروژه مشایی‌ایسم، تبیین كرد: او دو فقره از ارازل  و اوباش؛ اول، دوهزار نفر به عنوان پولدارها و دوم 8 هزار نفر به عنوان وابستگان به پولداران صهیونیست را جدا و باقی غاصبان سرزمین‌های اشغالی را از جرگه ارازل و اوباش تبرئه كرد و هینطور تاخت و تاخت تا لابی اسراییل در كاخ سفید خیال نكند با طرح سوال از رییس جمهور ایران كار خراب شده‌ است. شاید برای همین یك خبر نگار امریكایی در همان مصاحبه سوالی با همین موضوع از احمدی‌نژاد كرد كه "آیا موضع ایران در قبال اسراییل دارد تغییر می‌كند".  دومین اپیزود سناریوی آنها  تبرئه مشایی در لابلای پاسخ احمدی‌نژاد بود آقای رییس جمهور برای این اپیزود سنگ تمام گذاشت و اساسا گفت كه مشایی مظلوم واقع شده و حتی فورا اضافه كرد كه حرف مشایی حرف دولت است. از این سناریو در نیویورك احمدی‌نژاد می‌توانست بهره‌ها ببرد كه در پست قبلی اشاراتی به آنها شده بود.

 اما رهبری سناریوی آنها را به هم ریخت. البته این اقدام ایشان در نهایت پرهیز از ایجاد تنش در كشور صورت پذیرفت. زیرا اولا حرفی مبنی بر دوستی مردم ایران با مردم اسراییل را غلط ، بی منطق و التهاب آفرین دانستند و ثانیا این غلط بودن آن حرف را موضع دولت جمهوری اسلامی معرفی كردند و درعین حال فورا تاكید كردند كه ماجرا تمام شده تلقی شود. فقط ساعتی بعد از سخنرانی رهبری، علی مطهری طراح سوال از رییس جمهور اعلام كرد كه موضوع فراخوان رییس جمهور به مجلس به دلیل دستور مقام معظم رهبری منتفی شد. اما سوال اینجاست كه آیا در دولت حرف مشایی منتفی تلقی خواهد شد؟ كمی باید صبر كنیم.


نوشته شده توسط علاقبندان در شنبه 30 شهریور 1387 و ساعت 12:09 ق.ظ
احمدی‌نژاد تا بعد از سفر نیویورك صبر می‌كند | راپورت ,

مشایی‌ایسم یعنی هماهنگی

احمدی‌نژاد تا بعد از سفر نیویورك صبر می‌كند

موضوع مشایی شده پاشنه آشیل احمدی‌نژاد. ماجرا جالب شده. مجلس دستكم به ظاهر بی‌رمق اما مستمر؛ توی صحنه است. 50 عضو مجلس خبرگان و 44 نماینده روحانی مجلس به رهبری نامه نوشته‌اند. یعنی كه به هر حال آنچه احتمالا خواست مشایی است – دوستی با مردم اسراییل -، خواست دیگران و بلكه باید قاطعانه باید گفت كه خواست نظام هم نیست. البته احمدی ‌نژاد همچنان با مشایی در برنامه‌های مهم و سفرهای خارجی روبروی دوربین‌ها، توی یك كادر می‌نشیند و این یعنی بچرخ تا بچرخیم.

 نگارنده دو سه روز پیش در ضیافت افطاری با یكی از چهره‌های نزدیك و مورد وثوق احمدی‌نژاد صحبت كرد كه برای مراعات مرام، نامش بماند. او می‌گفت: "بابا مشایی توی كمیسیون مجلس گفته هزار بار می‌گویم مرگ بر اسراییل، خب این یعنی ... خوردم دیگر. می‌دانی قضیه این است كه اینها می‌دانند دكتر اگر بیاید رای بالایی می آورد، بنابراین می‌خواهند كاری كنند دكتر نیاید. اما خیال می‌كنند."

ملاحظه ‌كنید؛ اول اینكه مشایی‌ایسم به قوت خود باقی است. زیرا مشایی حاضر نشده از حرف تازه‌ای مثل دوستی با مردم اسراییل برگردد بلكه روتین‌ترین جمله‌ای كه در ایران در باره اسراییل معروف است، یعنی مرگ بر اسراییل را در كمیسیون مجلس در هزار ضرب كرده است. دوم اینكه دایره احمدی‌نژادی‌ها جریان ضد مشایی‌ایسم را از پنجره انتخابات ریاست جمهوری تحلیل می‌كنند. سوم اینكه از قضا آنها برای آمدن به انتخابات دوره دهم روی جریان مشایی‌ایسم حساب كرده‌اند.

چرا موضوع مشایی شده پاشنه آشیل احمدی‌نژاد؛ چون اگر آقای رییس جمهور بعد از این همه معطلی در موضوع مشای‌ایسم، كوتاه بیاید؛ به منزله عقب نشینی خواهد بود و این در قاموس استراتژی تهاجمی در كاركردهای ایشان نمی‌گنجد.

 اگر احمدی‌نژاد كوتاه نیاید و اوضاع به همین منوال ادامه پیدا كند، ممكن است كار به سوال و استیضاح و دعوا بكشد كه اینها ممكن است در محاسبات دایره احمدی‌نژادی‌ها لحاظ شده باشد. اما آنچه اینها برایش احتمالا حسابی باز نكرده‌اند، كشیدن كار به تعیین تكلیف توسط رهبری است.

می‌توان به این گمانه هم اعتنا كرد كه تا سفر نیویورك، احمدی‌نژاد صبر می‌كند. در این سفر دو جور اتفاق ممكن است رخ دهد؛

اول اینكه خبر ضعیفی كه می‌گوید اوباما با احمدی‌نژاد ممكن است آنجا با هم مناظره كنند، محقق و كار تمام شود.

 دوم اینكه در نیویورك ارزیابی‌های رییس جمهور از فضای انتخابات امریكا نهایی و عینی شود زیرا جناب احمدی‌نژاد برای شناسایی اوضاع امریكا روش‌های خودشان را دارند. وقتی پروفسور مولانا افشا كرد كه ماجرای داشگاه كلمبیا كار او بوده روش‌های اختصاصی آقای احمدی‌نژاد لو رفت. در فاز بعد دایره‌ احمدی‌نژادی‌ها كمی دیگر زمان را باید بكشند تا نتیجه انتخابات امریكا معلوم شود و اگر اوباما انتخاب شد به دلیل اینكه آنها از لابی اسراییل با سخن مشایی توانسته‌اند عبور كنند؛ آنگاه مذاكرات رسمی تهران - واشنگتن آغاز خواهد شد و چه دستاوردی برای عرضه در انتخابات ریاست جمهوری برای دایره احمدی‌نژادی‌ها از این بهتر. اما اگر این اتفاقات نیفتد چه؟ آیا مساله پرداخت مستقیم یارانه برای عرضه در انتخابات 22 خداد 88 كافی است؟ به نظر می‌رسد چنین نیست زیرا بدل این‌جور كارت‌ها در انتخابات، می‌تواند در اختیار رقبای احمدی‌نژاد هم باشد.


نوشته شده توسط علاقبندان در یکشنبه 24 شهریور 1387 و ساعت 05:09 ق.ظ
واكنش | عمومی ,

مردی كه به اندازه فرد كاپولا در باره روحانیت می‌دانست

موجودی توی این عالم هست كه نامش محمد نوریزاد است. این آخرین اثر سینمایی این آقا با نمایش‌ها دو سه تا تماشاگرهم سپری كرد كه برای خودش ركوردی است وبلاگی دارد به نام گاه‌نوشت كه در آن مثل فیلم‌هایش هنرنمایی هم می‌كند. آنچه باعث شد توجه زهرمار به آن هنرنمایی‌ها جلب شود ورود نوریزاد به روطه مشایی‌ایسم است كه پیشنهاد می‌كنم اگر مطلبش را نخوانده‌اید، بخوانیدش زهر مار هم نظری برای آن مطلب نوریزاد ارسال كرد كه از این قرار بود:

ته‌مانده شما همین نوشتن بود كه حالا آن را هم تراشیدید. می‌دانید شما خیال می‌كنید هر چه به ذهنتان می‌آید اول باید آن را بنویسید. نه برادر جان اول فكر كنید. این درست كه ممكن است ایده‌ای خوب داشته باشید اما وقتی بدون لختی فكر كردن در باره‌اش، قلم برمی‌دارید؛ این می‌شود كه ملت اینطوری كه در نظرات ملاحظه فرموده‌اید در باره‌تان قضاوت واضحی ندارند. روی دیگر این سكه البته آن است كه شما خوب فكر كرده‌اید كه برای مطرح كردن خودتان و برای پوشاندن اتفضاحی كه به عنوان پاسخ به 300 آفریده‌ بودید با چه كسانی باید درافتید تا همچنان سر زبان‌ها باقی بمانید. همان بهتر كه این آخرین نوشته‌ات باشد برادر.


نوشته شده توسط علاقبندان در شنبه 16 شهریور 1387 و ساعت 03:09 ق.ظ
یك ماجرای اسراییلی تازه | راپورت ,

 

ناشی‌گری‌های ساركوزی و افشای یك ماجرا

آخرین اظهارات رییس جمهور رژیم صهیونستی در باره ایران، در لابلای گمانه‌های رسانه‌های خارجی، واكنشی به سخنان ساركوزی در دمشق تلقی شد.

ساركوزی از ایران خواسته بود برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز خود را كنار بگذارد و گفته بود: وگرنه صرفنظر از اینکه چه کسی در اسرائیل سر کار باشد، یک روز صبح ممکن است اطلاع بیابیم که اسرائیل حمله کرده است.

و یك روز بعد، یعنی دیروز، شیمون پرز در حاشیه نشستی در شمال ایتالیا گفت كه: گزینه نظامی برای برخورد با برنامه اتمی ایران "یک اشتباه" است.

طی دو هفته اخیر این سومین بار است كه ساركوزی با لحن هشدار در باره برنامه هسته‌ای ایران صحبت می‌كند. ماجرا براستی چیست؟

این سوال ساده پاسخی ساده‌تر دارد:

فرانسه بالاترین توان تولید سوخت هسته‌ای در جهان را داراست. در این زمینه امریكا و روسیه بعد از فرانسه قرار دارند. در خصوص میزان تولید برق هسته‌ای هم فرانسه بر سكوی اول جهان ایستاده، 90 درصد برق در فرانسه با استفاده از سوخت هسته‌ای تولید می‌شود این كشور 58 راكتور فعال در 19 منطقه خود دارد كه جدیدترین راكتور را مقامات پاریس در سواحل نورماندی با هزینه 1/5 میلیارد دلار راه اندازی كرد. تقریبا هر هفته خبرهایی از حوادث هولناك ناشی از نشت مواد هسته‌ای در مراكز هسته‌ای فرانسه در آرشیو اخبار مهم جهان ثبت می‌شود بطوریكه 86 حادثه هسته‌یی از نوع درجه اول در فرانسه در 2007 و 114 حادثه در سال 2006 اتفاق افتاده است.

در خصوص عقد قرارداد ساخت نیروگاه هسته‌ای شاید بتوان گفت كه فرانسه از تمام كشورهای صاحب تكنولوژی هسته‌ای پیش افتاده در 60 روز اخیر در سفرهای دیپلماتیك مقامات فرانسوی آن هم در سطوح بالا با كشورهایی همچون آلمان، تركیه اندونزی، اردن، مصر و حتی انگلیس مذاكراتی در خصوص همكاری هسته‌ای انجام داده اند. فرانسوا فیون نخست وزیر فرانسه همین پنج شنبه هفته پیش اعلام کرد کشورش تمایل دارد نخستین قدرت جهانی در زمینه انرژی هسته ای غیر نظامی باشد.

فیون که در شانزدهمین کنفرانس سفرا سخنرانی می کرد حتی به صراحت اضافه كرد كه "ما هیچگاه جاه طلبی های خود را در این زمینه پنهان نمی کنیم. برای همین فرانسه در سال های اخیر قراردادهای خود را در زمینه همکاری های هسته ای در اروپا، آسیا، آمریکا و خاورمیانه چندین برابر  و حتی یک آژانس بین المللی هسته ای تاسیس کرده است.

موضوع این است كه غربی‌ها در راستای تلاش جهانی خود برای تلاشی سلاح هسته‌ای(!) درست وقتی توپ را توی زمین غیر غربی‌ها از جمله ایران می‌اندازند، گاه غفلتا ماهیت این تلاش و هدف پنهانی آن را لو می‌دهند.

واقعیت آن است كه همه جنجال‌هایی كه آنها در قبال ایران راه می‌اندازند، نه بر اساس ادعایی كه دارند، برای ممانعت از انحراف برنامه صلح‌آمیزهسته‌ای ایرانیان است كه برای پیشگیری ورود از رقیبی به بازار سوخت هسته‌ای است كه بیشتر از آنها رفیق مشتریان نیازمند است. ناشیگری‌های ساركوزی و واكنش ناشیانه پرز رییس جمهوری با اختیارات و احتمالا اطلاعات محدود در رژیم صهیونیستی، این بار دست كسانی كه بر آنند حداكثر 50 سال دیگر انرژی در جهان فردا را در انحصار خود داشته باشند رو كرده است.   

 

 

 


نوشته شده توسط علاقبندان در شنبه 16 شهریور 1387 و ساعت 02:09 ق.ظ
بایدن هم هماهنگ است | راپورت ,

بایدن هم هماهنگ است

رشته مشایی‌ایسم در دست‌های معاون اوباما

 روزنامه اسراییلی هاآرتص خبری داده كه چندان بعید نیست چهره اصلی این خبر چند روز دیگر، ادعایش را ضرب‌در هزار كند.

 موضوع این است: قرار بود توفانی در مجلس ایران برخیزد تا مشایی را با خود ببرد. این قرار را از همه صریح‌تر ، باهنر در مشهد با دانشجویان گذاشته بود اما در مجلس تنها نسیمی آمد و كار با یكی دو نطق پیش از دستور، دستكم در اولین جلسه بعد از تعطیلات تابستانی؛ انجام شد.

بازیگران بزرگ سینما هر چه حرفه‌ای‌تر باشند به دلیل تسلط بر یك تكنیك سخت است؛ قطع حس. یعنی فاصله زمانی از یك پلان تا پلان دیگر توی قصه وجود ندارد؛ اما با وجود اینكه در زمان فیلم‌برداری ممكن است این فاصله یك ساعت، یك روز، یك ماه و حتی بیشتر از اینها باشد، بازیگر حس خود در هر پلان را از جایی كه در پلان قبل قطع كرده ادامه می‌دهد.

مجلسی‌ها در آخرین جلسه پیش از شروع تعطیلات تابستانی توفانی شروع كرده بودند. آنها 220 امضا پای یك اعتراض به رییس جمهور در باره مشایی نشانده بودند اما ادامه آن پلان مردادی در پلان شهریوری مجلس، یك نسیم بود.

 در این حال در سوی دیگر بازی، بازیگر نقش مكمل سناریوی ما تكنیك قطع حس را مراعات كرده است. مشایی وقتی مجلس در تعطیلات تابستانی بود، گفت كه حرف‌هایش – دوستی مردم ایران و اسراییل – عین آموزه‌های دینی است او "هل من مناظر" هم طلبید؛ تا صد ساعت. اما درست روزی كه در مجلس نسیمی می‌وزید؛ مشایی در جمع خبرنگاران و در برابر سوالی كه به"هل من مناظر" ربط داشت بسیار تكنیكی پاسخ داد: "هنوز درخواست مناظره به دفتر من نرسیده است."

 اما مهم ‌تر از این، ایفای نقش احمدی‌نژاد، بازیگر اصلی سناریوی ما بود، او كه در بی پروا سخن گفتن علیه اسراییل در مصاحبه‌های مطبوعاتی‌اش شهرت دارد، در تاجیكستان در یك نشست خبری، بدون اینكه موضوع سوالی كه از او شده بود، اسراییل باشد و بی آنكه از صهیونیست‌ها نام ببرد، گفت: "بعضی ها با تعریف حقوقی، ملت محسوب نمی‌شوند."   

 اگرچه رفتار مجلسی‌ها در رعایت نكردن تكنیك قطع حس، عجیب است اما فورا باید یادآوری كرد كه واكنش نسیمی مجلس به خطای استراتژیك معاون احمدی‌نژاد، همین جلسه یكشنبه رخ داده و ممكن است در جلسات بعدی اوضاع روبراه شود.

 اما اگر این یادآوری فوری بی ربط باشد یعنی اوضاع روبراه نشود، باید مسیر تحولات را جور دیگری تحلیل كرد و از قضا موضوع در فاز بعدی این است: آن سوی تراژدی، كار دارد پیش می‌رود. یعنی اگرچه سست، جریان مشای‌ایسم در آن سوی ماجرا دارد جواب می‌دهد: از یك سو شیمون‌پرز از این بابت دست افشانی می‌كند و از دیگر سو خبری از یك نشست محرمانه افشا كرده كه می‌توان به پادر میانی امریكا برای آشتی ایران و اسراییل آن را ترجمه كرد.

 مردی در امریكا می‌گوید من مسیحی‌ام اما افتخار می‌كنم كه یك صهیونیستم. او آدم كمی نیست؛ رییس کمیته روابط خارجی سنای آمریکا است و تازگی اوباما نامزد ریاست جمهوری دمكرات‌ها در امریكا همین مرد را به عنوان معاون اول خود معرفی كرده: جوزف بایدن.

 هاآرتص خبر داده كه جو همین روزها كه تصاویر و نام او تازه به عنوان یك چهره در رقابت‌های داغ انتخاباتی امریكا روی امواج خبری سوار شده، با برخی سران و عناصر صاحب‌نفوذ صهیونیست پشت درهای بسته نشستی تشكیل داده است.

 هسته خبر هاآرتص اما در باره موضوع هسته‌ای ایران بود: جوزف بایدن خطاب به مقامات بلندپایه اسرائیل اعلام كرد كه این رژیم باید خود را با ایران هسته‌ای سازگار كند."

 هم‌چنین رادیو ارتش اسرائیل نیز از مخالفت بایدن با «گشودن یک جبهه نظامی و دیپلماتیک دیگر» خبر داد.

 سخن این مقام امریكایی بسیار تازه است. همانطور كه سخنان مشایی بسیار تازه است. كافی است این احتمال كه او ممكن است بزودی مرد شماره دو امریكا باشد، متحقق شود و آگاه بایدن سخنانش را در هزار ضرب كند.

  اگر سخنان مشایی و سماجتش بر خطای استراتژیكی كه مرتكب آن شده، سكوت لجوجانه احمدی‌نژاد در قبال این سماجت و آن سخنان و نحوه استفاده آنها از تكنیك قطع حس؛ با سخنان بایدن كنار هم قرار بگیرند پازل مشایی‌ایسم با شتاب بیش از حد انتظار به سمت كامل شدن پیش خواهد رفت.

 وقتی چنین پازلی روی میز است در باره اتنخابات ریاست جمهوری در ایران كه بعد از روشن شدن تكلیف جوزف بایدن و رییس‌اش برگزار خواهد شد، بهتر می‌شود تحولات را تحلیل كرد. خدا كند همین امروز یا هفته آینده در مجلس ایران آنچه در خصوص مشایی انتظار می‌رود اتفاق بیفتد و وجود چنین پازلی از بیخ و بن دروغ و خیال باشد.

 


نوشته شده توسط علاقبندان در دوشنبه 11 شهریور 1387 و ساعت 06:09 ق.ظ
جاده دو طرفه احتیاط میان تهران و مسكو | راپورت ,

احتیاط تهران در قبال موضوع برسمیت شناخته شدن استقلال اوستیا و آبخازیا از گرجستان چندان قابل انتظار از ناحیه برخی محافل ناظر غرب نبود.

اول: تحلیل این محافل بر این مبنا بود كه ایران استراتژی پیروی بی چون و چرا از روسیه در مناقشه گرجستان را دستاویزی برای پیش بردن مسایل خود در موضوع هسته‌ای قرار خواهد داد، این اتفاق حتی در حالی كه رییس جمهور ایران میهمان سازمان شانگ‌های در دوشنبه بود و این احتمال كه روسیه قادر است در قبال در اختیار داشتن حمایت قاطع تهران از مسكو در بحران قفقاز از عضویت تهران در شانگ‌های قاطعانه حمایت و آن را به تصویب برساند، نیفتاد.

دوم: می‌توان به این گمانه توجه كرد كه احتیاط تهران سبب شد كه مسكو این بار با غرب در موضوع هسته‌ای ایران با لحنی متفاوت از دیالوگ آمیخته با تنشی كه بر سر مناقشه گرجستان پدید آمده سخن بگوید. چنانكه ابتدا معاون وزیر خارجه روسیه و سپس و بلافاصله پس از آشكار شدن احتیاط تهران، پوتین نخست وزیر با نفوذ روسیه در مصاحبه با CNN از سازگاری مسكو با غرب در باره موضوع هسته‌ای ایران، آن هم نه بنا به درخواست غربی‌ها بلكه بر منای تشخیص خود، سخن گفتند.

سوم: اگر تهران در موضوع گرجستان احتیاط نمی‌كرد، این امكان وجود داشت كه روس‌ها در موضوع هسته‌ای، برنامه غربی‌ها علیه ایران را مختل سازند و پیامد چنین پدیده‌ای آن بود كه از این پس نقطه اتكا ایران در این زمینه همواره مسكو است و از سوی دیگر اصلی‌ترین مسئله غربی‌ها در خاورمیانه از حالتی چند بعدی خارج می‌شد و رفته رفته فقط یك پوشه برای رسیدگی روی میز بحران غربی‌ها باقی می‌ماند؛ روسیه و پیروانش.

چهارم: باید توجه داشت كه تهران راهبرد احتیاط بر روش بی طرفی یا بی اعتنایی ترجیح داده است. از این زاویه گمانه‌ای را می‌توان مورد توجه قرار داد مبنی بر اینكه تهران از نزدیك تحولات منطقه‌‌ای مورد تحلیل و ارزیابی قرار می‌دهد و بر این اساس تصمیم‌گیری كرده و نقشه راه دیپلماسی خود را طراحی می‌كند.

پنجم: واكنش فوری مسكو پس از آشكار شدن احتیاط تهران، به منزله ترسیم نموداری در تنظیم روابط  روسیه و غرب است كه در آن، محدوده چالش دو طرف علامت گذاری شده است و این رفتار نیز در قاموس دیپلماسی، یعنی احتیاط در قبال كشورهای اروپایی و امریكا و نه واكنش مسكو به رفتار تهران.

ششم: در شرایط موجود غربی‌ها قادرند این واقعیت را بپذیرد كه در تحولات منطقه‌ای، ایران مایل نیست منافع خود را با منافع رقبای آنها گره بزند و تهران در كمال آرامش روند پیشبرد منافع خود در موضوع هسته‌ای را نیز بر همین مبنا تعریف می‌كند. شاید یكی از دلایل اتخاذ تاكتیك احتیاط از جانب تهران در شرایط موجود آن است كه بحران قفقاز بهرحال بخش قابل ملاخظه‌ای از ظرفیت‌های غرب و روسیه را به خود اختصاص خواهد داد و این تحول به نوبه خود نقطه كانونی تلاش‌های غربی را لا اقل برای مدتی به سمت منطقه قفقاز معطوف خواهد ساخت. افزون بر این نااظران مستقل را اعتقاد بر آن است كه جنگ گرجستان ثابت كرد كه اسرائیل در صدد رقابت تسلیحاتی با روسیه است. اسرائیل تسلیحات ارتش گرجستان را تأمین می‌كرد و شركت‌های امنیتی اسرائیلی نیز‌ سربازان گرجی را آموزش می‌دادند اگر این گمانه درست باشد به معنای آن است كه مناقشه تازه بین روسیه و غرب ممكن است مقطعی نباشد.
نوشته شده توسط علاقبندان در جمعه 8 شهریور 1387 و ساعت 03:08 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ بحران قفقاز بر نشست واشنگتن سایه انداخت+ آخرین خبر+ اولین ضربه به مشایی‌ایسم، مهلك بود+ احمدی‌نژاد تا بعد از سفر نیویورك صبر می‌كند+ واكنش+ یك ماجرای اسراییلی تازه+ بایدن هم هماهنگ است+ جاده دو طرفه احتیاط میان تهران و مسكو+ پیورتن‌های امریكا و نسخه مشایی+ مشایی‌ایسم یعنی هماهنگی/قصه تموز+ غربال ناهماهنگ‌ها/قصه سرد+ + + +

صفحات: 1 2